تاریخ انتشار : جمعه 9 شهریور 1403 - 20:58

برات پور امجد

خاطرات بستنی

خاطرات بستنی
در سراب یک کافه بستنی بود سرچهارراه اصلی بسمت مسجد خلیفه بیگی که می نشستیم وبستنی یا نوشابه شوئپس میخوردیم که هردو پنج ریال بود.

 

قدیما کافه قنادی وکافه بستنی بود . و بعضا هردو باهم بودند .

نازی آباد نبش جنوب غربی کافه بستنی بود . میرفتید سفارش بستنی یا فالوده ویا مخلوط داده ومینشستین دریک کاسه چینی گلسرخی وبایک قاشق استیل میاوردن سرمیز ونوش جان میکردین وبعد حساب میکردین .

بستنی ۸ ریال وفالوده ۷ ریال ومخلوط ۱۵ ریال با آبلیمو وشربت قرمز بود .

دربازار شاه عبدالعظیم کافه بستنی وقنادی بود . سرمیزی مینشستی گارسن میومد سفارش میگرفت وشما چند شیرینی خاص وبستنی وفالوده سفارش میدادین ومیاوردن سرمیز .

 

درسراب یک کافه قنادی بود بنام حاج قلی که الان پسرشون اداره میکنن ودیگه کافه نیست وفقط قنادیه.

میرفتیم ومیگفتیم حاج عمو نیم کیلو قنادی بدهید.

دریک پیش دستی چینی از انواع شیرینی میگذاشت که یکیش هم قرابیه بود والبته بزور آب تموش میکردیم و ۲۵ ریال میدادیم .

ویک کافه بستنی بود سرچهارراه اصلی بسمت مسجد خلیفه بیگی که مینشستیم وبستنی یا نوشابه شوئپس میخوردیم که هردو پنج ریال بود .

درسراب بستنی را بکمک یخ یخچالهای طبیعی درست میکردند که بسیار کار پرمشقتی بود وباچرخهای مخصوص حمل بستنی درخیابانها دادمیزدند وبچه ها میخریدند که دو وزن بود یکی نان کوچک گرد 1 ریال ودیگری نان بزرگ گرد 2 ریال ودرهیچ مغازه ای مثل امروز بستنی پیدا نمیشد .

مرحوم حاج کریم تندرو و آقا لطیف پسر بزرگشون قالب یخی درقسمت فریزر یخچال گذاشته وبا ریختن نوشابه وآب وشکر بستنی یخی زرد درست میکردند ودونه ای یک قران میخریدیم .

درتهران و هرمنطقه یک بستنی سازی بود که بستنیهای چوبی ولوله ای به طول 8 سانت تولید میکردند . این کارخانه ها حدود ۱۰۰ دستگاه چرخ دستی داشتند که داخلش رشته های کاغذ بود ویک فلاسک کلمنی وسط چرخ بود که 50 تا بستنی ظرفیتش بود .

محصلین 10 سال به بالا شناسنامه خودرا میبردند وآنجا گرو میذاشتند ویک چرخ با 50 بستنی به قیمت 45 ریال تحویل میگرفتند . حمید ساعی که خونشون روبروی مغازه حاج کریم تندرو وته کوچه بود وما تابستانها یکماه میهمانشان بودیم یک چرخ میگرفت وباهم میرفتیم بستنی میفروختیم .

ازتهرانچی میرفتیم ته شاهپور وازمختاری برمیگشتیم وتموم که میشد ، میرفتیم چرخ را با فلاسک تحویل و جلوی اسم ما علامت رسید میزد میومدیم خونه .

چون هرروز نفری یک بستنی خودمان میخوردیم 3 ریال برامون میموند . عصرها جلوی مغازه حاج تندرو یک نفر جگرکی دایر میکرد که جگرسیاه 1 ریال وسفید 10 شاهی ، یعنی نفری یک سیخ جگرسیاه ویک سیخ هم جگرسفید میخوردیم 3 ریال و تمام تا دوباره صبح شود و بریم بستنی فروشی .

 

یه روز گفت خودمون بستنی نخوریم وجگرهم نخوریم باپولش بریم سینما !!!

دوروز یه تومن جمع کردیم رفتیم سینما شهره سرمختاری ( ته شاهپور ) یک بلیط یه تومنی خریدیم رفتیم گیت ( کنترلر ) گفت یک بلیط یکنفر وشما دونفرین نمیشه…

حمید گفت مابچه ایم ونداریم وگفت نه ، رفتیم یه گوشه مظلوم نشستیم ومیدیدم زیرچشمی مارو نگاه میکنه ، ده دقیقه و یک ربعی نشسته بودیم گفت بیایید بروید داخل ولی تکرار نشه ، گفتیم چشم .

 

من اولین بارم است که سینما میدیدم وسط سانس بود همه جاتاریک دست حمید را محکم گرفتم وباترس انتظامات باچراغ قوه مارا ردیف اول نشاند .

سانس تموم شد خیلیا رفتن وحمید گفت بشین تا همه رو ببینیم. .

صدای ساندیچ بدم وتخمه بدم فضارا گرفته یهو چراغها خاموش و عکس شاه اومد روپرده ومن نشسته ، حمید دستمو گرفت بلندم کرد همه ایستادیم سرود شاهنشاهی نواخته شد ونشستیم و آگهی ها تموم وفیلم شروع شد .

 

اولین سینما رفتنم بود وفیلم سنگام که اسامی راج کاپور وراجندر کومار یادم مانده واگر غلط هم تلفظ کردم ، ببخشید که 60 سال ازش گذشته .

 

عمرطولانی باعزت وتوام باسلامتی کامل جسم وجان برایتان آرزو دارم. .

 

 

برچسب ها : ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

[nolink]