یادداشت:
امین عرب زاده
شعر شهریار و گفتمان وحدت در فرهنگ ایرانی

به بهانه روز ملی شعر و ادب فارسی:
در جهان پرهیاهوی امروز، که مرزهای زبان و اندیشه گاه به دیوارهای جدایی بدل میشوند، هنوز کلمه میتواند کاری کند که سیاست و قدرت از آن ناتوانند: پیوند دادن دلها.
ادبیات، و در اوج آن شعر، حافظهی زندهی یک ملت است؛ نه در کتابها، بلکه در روح مردم جریان دارد.
شعر، همان نیروی نرم و پنهان فرهنگ است که میتواند از دل تفاوتها، همدلی بسازد و از میان صداهای گوناگون، همآوایی بیافریند.
در میان نامهای جاودان شعر فارسی، یکی از درخشانترین چهرهها استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) است؛ شاعری که میان دو زبان، دو اقلیم و یک عشق ایستاد: عشق به ایران.
او نهتنها صدای تبریز، که پژواک همه ایران بود؛ و در روزگار ما، نامش با «روز شعر و ادب فارسی» گره خورده است.
این نامگذاری به پاس خدماتش به ادبیات پارسی، و در عین حال زادهشدنش در آذربایجان، خود زیباترین نماد اتحاد ملی است؛ گویی تاریخ با این انتخاب میخواست بگوید:
ایران، یک صدا با هزار زبان است.
شعر به مثابه پیوند اجتماعی
اگر از نگاه اندیشهورزانی چون ارنست رنان بنگریم، ملت چیزی جز «خاطره مشترک» نیست؛ و شعر، تجسم زبانی همان خاطره است.
شهریار دقیقاً در همین بستر میدرخشید: او با زبان شعر، خاطره مشترک ایرانیان را زنده کرد؛ خاطرهای که در آن واژهها از قوم و قبیله فراتر میروند و در هویت فرهنگی مشترک معنا مییابند.
شهریار با دو زبان مینوشت، اما هرگز دچار دوگانگی نبود؛ او میان دو فرهنگ گفتوگویی زنده آفرید. در مفهوم ارتباطی یورگن هابرماس، زبان نه ابزار سلطه، بلکه زمینهی تفاهم است؛ و شعر شهریار مصداق کامل همین نگاه است: گفتوگویی میان اقوام، میان زبانها، و میان دلها.
در شعر او، آذری و فارسی نه رقیب، بلکه دو ساز هماهنگ از یک ارکسترند. او از دل تفاوت، هارمونی ساخت؛ و این شاید والاترین شکل میهندوستی فرهنگی باشد.
هویت زبانی و ملت خیالی
شاعر را میتوان در پرتو اندیشهی بندیکت اندرسن نیز نگریست؛ جایی که ملت، بهعنوان «اجتماع خیالی» تعریف میشود؛ جمعی از انسانها که بهرغم ندیدن یکدیگر، احساس تعلق مشترک دارند.
شهریار در این معنا، سازندهی بخشی از این اجتماع خیالی است:
او با شعر خود، امکان تجربهی جمعیِ ایران را در خیال مردم زنده نگه داشت.
وقتی کودک آذربایجانی در مدرسه بیتی از «علیای همای رحمت» میخواند و دانشآموزی در خراسان از «حیدربابایه سلام» لذت میبرد، این همان نقطهی تماس خیال و واقعیت است؛ همان لحظهای که ملت در شعر دوباره متولد میشود.
در اینجا شعر نه صرفاً ابزار بیان احساس، بلکه وسیلهی آفرینش پیوند ملی است؛ نوعی تجربه فرهنگی که انسانها را از طریق زیبایی به هم متصل میکند.
وحدت از دل تفاوت
یکی از بزرگترین دستاوردهای شهریار، درک عمیق او از چندفرهنگی بودن ایران است.
او تفاوت را نه تهدید، بلکه فرصت میدید.
از دیدگاه چارلز تیلور، در جوامع چندفرهنگی، هویت زمانی پایدار است که گفتوگو میان فرهنگها به رسمیت شناخته شود.
شهریار دقیقاً همین گفتوگو را در شعر خود محقق کرد: گفتوگویی میان آذربایجان و ایران، میان زبان مادری و زبان فرهنگی، میان عاطفه بومی و میراث ملی.
در شعر او، نه نشانی از تقابل است و نه از ترجیح؛ بلکه نوعی آشتی شاعرانه میان زبانها و ارزشهاست.
در واقع، شهریار پیش از آنکه سخنگوی یک قوم باشد، وجدان زیباییشناسانهی یک ملت بود.
از حیدربابا تا علیای همای رحمت
این دو شعر، اگرچه در دو زبان سروده شدهاند، اما روح مشترکی دارند: ستایش ایمان، اخلاق و انسانیت.
در «حیدربابایه سلام»، نوستالژی کودکی و خاک و ریشههای قومی به اوج میرسد، اما در عمق آن، عطر وطن و عشق انسانی موج میزند.
در «علیای همای رحمت»، شاعر با زبان فارسی، جهان را به عدالت و مهر میخواند.
میان این دو، فاصلهای نیست؛ یکی از دل فرهنگ آذری برمیخیزد، دیگری در دامن زبان فارسی میبالد، و هر دو بر شانهی ایران مینشینند.
شهریار در این میان، پیونددهندهی دو جریان فرهنگی است که قرنها در بطن این سرزمین همنوا بودهاند.
روز شعر و ادب فارسی؛ نماد همزیستی فرهنگی
سالروز درگذشت شهریار، به عنوان روز ملی شعر و ادب فارسی در تقویم رسمی ایران ثبت شده است؛ تصمیمی که از هر بیانیه و شعار وحدتآمیز رساتر است.
زیرا در این نامگذاری، حقیقتی نهفته است: شاعری که زبان مادریاش ترکی آذری است، به پاس سرودههای فارسیاش، نماد شعر و ادب پارسی شناخته میشود.
این رخداد، گویی تأیید رسمی همان پیامی است که شهریار سالها پیش در شعرش فریاد زد:
«ایران، خانهایست که دیوارهایش از واژه ساخته شده، نه از سنگ.»
در واقع، این روز نه فقط بزرگداشت شهریار، بلکه جشن ملی همزیستی زبانی و فرهنگی ایرانیان است؛ روزی که شعر، مرزها را میگشاید و وحدت را در جان ملت یادآور میشود.
ادبیات؛ حافظهی جمعی و آیندهی وحدت
شعر شهریار در گذر زمان، به حافظهی فرهنگی ایران بدل شده است؛ حافظهای که در آن، زبانها در کنار هم نفس میکشند.
او نشان داد که میتوان چندزبانه بود و همچنان به یک فرهنگ تعلق داشت.
این نگاه، امروز نیز پاسخی است به چالشهای جهانیشدن و تفرق فرهنگی.
اگر بر پایهی اندیشهی فرهنگی تیلور بگوییم «هویت در گفتوگو شکل میگیرد»، آنگاه شعر شهریار خود گفتوگویی دائمی میان گذشته و اکنون است؛ میان شرق و غرب، میان زبان مادری و زبان ملی.
او بهخوبی میدانست که وحدت، با حذف تفاوت حاصل نمیشود؛ بلکه در پذیرش و درک متقابل به بار مینشیند.
شهریار نه تنها شاعر غزل و احساس، بلکه نظریهپرداز خاموشِ همزیستی فرهنگی ایران بود.
او نشان داد که میتوان در دو زبان نوشت، اما با یک دل سخن گفت؛ میتوان از تبار یک قوم بود، اما در قلب همهی ملت جا داشت.
نام او بر بلندای تقویم ملی، در روز شعر و ادب فارسی، همچون پرچمی است از جنس کلمه؛ یادآور اینکه شعر هنوز میتواند ملت را به یاد ملت بیاورد.
شاید در جهانی که سیاست از پیوند ناتوان شده، این شعر است که هنوز میتواند ما را یکصدا کند.
و اگر شهریار امروز زنده بود، شاید با لبخندی آرام میگفت:
«زبانها بسیارند، اما دلِ ایران یکی است.»
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0