سرمقاله:
امین عرب زاده
قرائتی دیگر از دفاع مقدس ۱۲ روزه؛ دست رد حقیقت بر شانه انگاره های فرسوده

با گذشت حدود دو ماه از تجاوز نامشروع رژیم صهیونسیتی به تمامیت ارضی ایرانِ جان، اکنون فرصتی فراهم گردیده تا با بازخوانی آنچه که در این بازه دوازده روزه بر ما گذشت و با نگاهی فرا نظامی به تحلیل ابعاد این مسأله بپردازیم و حقایقی را که در بطن این بحران نهفته بود بازگو نماییم.
بی شک، پیش از آنکه دفاع مقدس دوازده روزه را یک رخداد نظامی بشماریم، بایستی آنرا یک رویداد معرفتشناختی تلقی کنیم.
از این منظر، دفاع مقدس دوازده روزه زلزلهای بود که نه در گسلهای زمین، بلکه در گسل گفتمانهای مسلط بر فهم سیاست و اجتماع در ایران معاصر رخ داد و خاکهای سست «باورهای کهنه» را کنار زد تا لایههای پنهان و عریانتر واقعیت را عیان کند.
سرمقاله حاضر، نه ستایش حماسه که موشکافی پیامدهای اجتماعی این حماسه، خاصه تعهد و تعلق خاطر به هویت ملی است؛ تاملی در این پرسش که این ایستادگی کم نظیر، آیینه کدام ناتوانیهای گفتاری و خلأهای مفهومی در سپهر عمومی ما بوده است؟
آنجا که زبان ابزاری صرف برای توصیف ماند و اندیشه از تکرار کلیشههای دیرین فراتر نرفت.
در حقیقت باید اذعان کنیم که همه جنگها دو بار رخ میدهند: یک بار در میدان نبرد، و بار دیگر در میدان تولید معنا.
روایت رسمی و مردمی از این دفاع، براستی بر محور وحدت شگفتانگیز، رشادت بینظیر و تدبیر حکیمانه چرخید.
اما در سایه این روایت مسلط، ضد رویدادی خاموش در جریان بود و آن عیان شدن ناتوانی زبان سیاسی و اجتماعی ما در پیشبینی، توضیح و حتی صورتبندی مفهومی این رخداد، پیش از وقوع آن بود.
طیف وسیع نخبگان سیاسی و فکری، اسیر دوگانههای کهنه تهاجم-تسلیم یا انقلابیگری-محافظهکاری بودند، غافل از آنکه واقعیت، از جنس سوم و متفاوتی نمود یافت. جنس مقاومتی هوشمند، جمعی و چندلایه که در هیچکدام از این قالبهای از پیش آماده جای نمیگرفت.
دفاع مقدس دوازده روزه، در این بُعد، محکومیت خاموش پروبلماتیکهای فرسوده ای بود که ذهنیت جمعی ما را در محاصره داشتند.
برای دههها، گفتمانهای انتقادی مسلط بر تحلیل ایران، از استعارههای بیماریزا تغذیه میکردند.
باورهایی همچون جامعه فرسوده، حکومت شکننده، اقتصاد در آستانه فروپاشی، جوانان بیتفاوت و…
جنگ دوازده روزه، این گزاره ها را نه تکذیب، بلکه حقایقی را پیرامون آنها آشکار کرد.
آن جامعه فرسوده در مقابل تهاجم، از چنان انعطاف پذیری ارگانیک و خلاقیت اجتماعی برخوردار شد که نظریههای زوالگرا قادر به توضیح آن نبودند.
آن «حکومت شکننده»، چنان از خود انسجام سلسلهمراتبی حیرتآور و کارآمدی عملیاتی در عرصه میدان نشان داد که از عناصر ضد انقلاب داخلی تا اپوزیسیون خارج از مرزها و شبکه های گسترده تبلیغاتی شان لب به اعتراف گشودند.
این تناقض نهفته (ظاهر شکننده، باطن منسجم) مهمترین معمایی است که برای اندیشیدن به ایران معاصر باقی میگذارد.
چگونه موجودیتی که در نظم روزمره، خود را در هیئت کثرتهای متعارض و گاه بیسامانیهای آشکار نشان میدهد، در لحظه حادثهای خارجی، به یک کل یکپارچه، هدفمند و قدرتمند تبدیل میشود؟
پاسخ، احتمالاً در فهم تمایز بین ساختار و شدت نهفته است. ساختارهای روزمره، مجال بروز تناقضها را میدهند، اما در لحظههای شدت، یک زیرساخت تمدنی قوی و یک حافظه تاریخی جمعی فعال میشود که بر تمامی شکافهای موقت فائق میآید.
نبرد دوازده روزه، صحنه مینیمال نبردی بزرگتر بود: نبرد بین خرد عملی برآمده از متن جامعه و تاریخ ایران و خرد نظری انتزاعی وارداتی یا ایدئولوژیک.
بسیاری از تحلیلهای پیشین، چه در سپهر اصلاحطلبی و چه در گفتمان اصولگرایی، اسیر الگوهای جهانشمول، چه لیبرال-دموکراسی، چه امت-اسلامی یکدست بودند.
اما پاسخ ایران به تجاوز، نه برآمده از هیچیک از این الگوهای نظری محض، که برخاسته از یک دانش موقعیتمند بود: ترکیب منحصربهفردی از ملیگرایی عمیق، تعهد مذهبی، عقلانیت استراتژیک نهاد نظامی و مشارکت خودجوش مدنی.
این پاسخ، نشان داد که حیات سیاسی ایران، لاجرم «هیبرید» و «سیال» است و هر خوانش صلب و ایدئولوژیکی که یکی از این لایهها را نادیده بگیرد، در مواجهه با آزمون واقعیت فروخواهد ریخت.
این رویداد، سه مفهوم اساسی را به نحوی بنیادین بازتعریف کرد:
وحدت: نه به مثابه یک دستور اخلاقی یا آرمان سیاسی، بلکه به عنوان یک قابلیت استراتژیک و یک منبع قدرت انضمامی که تنها در لحظه تهدید متجلی میشود و پس از آن، به کثرتهای عادی خود بازمیگردد.
این، وحدتی کارکردی و موقعیتمند است که از بصیرت فردی و اجتماعی محقق می گردد.
اقتدار: اقتدار حاکمیت در این رویداد، نه صرفاً از قهر مشروع، که از ظرفیت همسازی سرچشمه گرفت.
اقتداری سیال و مشارکتی که هم راستا با توانایی ترکیب اراده نهادهای رسمی با انرژی جامعه مدنی در یک جهت واحد، ظهور و نمود پیدا کرد.
امنیت: امنیت از یک کالای عمومی انتزاعی به یک تجربه زیسته جمعی تبدیل شد.
از دیگر سو مردم نه فقط محافظتشدگان منفعل، بلکه از طریق مشارکت در پدافند غیرعامل، تولید محتوای روانی و حفظ انسجام اجتماعی، تولیدکنندگان فعال امنیت شدند.
این، الگویی از امنیت زیستمحور بود که در آن مرز میان دولت و ملت در عمل محو شد و چهره حقیقی خود را در عرصه میدان به منصه ظهور گذاشت.
دفاع مقدس دوازده روزه، بیتردید یک حماسه بود. اما بزرگترین پرسشها از دل بزرگترین حماسهها زاده میشوند.
این حماسه، آیینه توانمندیهای خارقالعاده ما بود که همزمان، ناتوانیهای گفتاری ما را نیز مورد آسیب شناسی قرار داد.
دفاع مقدس دوازده روزه نشان داد که جامعه ایران، از منابع نمادین و مادی مقاومتی برخوردار است که فراسوی تمام محاسبات مادیگرایانه قرار دارد. اما همزمان، عریان کرد که زبان تحلیلی و گفتمان سیاسی ما، چه در درون حاکمیت و چه در میان نخبگان منتقد، از درک و پیشبینی پیچیدگی سیال این جامعه، الکن است.
شاید درس نهایی این باشد: ما نیازمند زبانی نو برای توصیف خود هستیم. زبانی که بتواند این پارادوکس مرکزی را درک کند: ایران، جامعهای است با ظاهری پرتعارض و باطنی یکپارچه؛ موجودیتی که در روزمرگی، کثرت خود را به رخ میکشد و در لحظه حادثه، وحدت خود را فریاد میزند. فهم این دوگانگی، کلید فهم آینده این سرزمین است. و این جنگ، تنها فصل نخست از کتاب بلند این فهم دشوار بود.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0