شماره : 2838
16 / 8 / 1404 - 20:06

سرمقاله:؛

جهاد تبیین؛ نبرد در عرصه رسانه یا رسانه در میدان نبرد؟

جهاد تبیین یک شعار نیست، یک عملیات گسترده فرهنگی-رسانه‌ای است که موفقیت آن کاملاً وابسته به تحول در ساختار، زبان و محتوای رسانه‌ها است؛

 

در سالهای اخیر بارها عبارت «جهاد تبیین» را در بیانات مقام معظم رهبری شنیده ایم. واژه تبیین در مقام روشنگری و بیان حقایقی که دشمن در جنگ رسانه ای آنرا وارونه جلوه می دهد، بسیار حایز اهمیت است.

حال آنکه ترکیب کلمه جهاد و تبیین عبارتی را می آفریند که رسالت رزمندگان این عرصه نبرد رسانه ای را مضاعف می کند.

دقیقا همینجاست که رهبری مسأله جهاد تبیین را یک فریضه و تکلیف عنوان می کنند و در این میان پر واضح است که بار مسئولیت رسانه ها و نقش آفرینان فضای مجازی گران تر می شود.

وقتی رهبر معظم انقلاب بعنوان پرچم دار جامعه اسلامی از جهاد تبیین سخن می‌گویند، این فراخوان تنها یک توصیه رسانه‌ای نیست؛ این یک تشخیص راهبردی از جنگی بزرگ‌تر است که امروز در عمق قلب و ذهن مردم جریان دارد. در عصری که رسانه‌ها خود میدان جنگ هستند و هر توییت، یک سنگر و هر استوری، یک عملیات روانی محسوب می‌شود، بی گمان تبیین از یک فعالیت تبلیغاتی ساده عبور می کند و به مهم‌ترین سلاح مقاومت تبدیل می گردد.

اما پرسش اساسی اینجاست که آیا دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای ما، ظرفیت تبدیل شدن به «سپاه تبیین» در مواجهه با رسانه های دشمن را دارند؟

این نوشتار، به واکاوی همان صورت مسأله ای می پردازد که در آن رسانه، هم مشکل است و هم راه حل.

 

اگر تا دیروز، جنگ در میدان‌های خاکی رخ می داد و تنها ابزار تبلیغات، بلندگوهای ثابت و اعلامیه‌های تک‌رنگ بودند، امروز دیگر جنگ به فضای بی‌ حد و مرز مجازی کشیده شده است. جایی که دشمن، نه با توپ و تانک، که با روایت‌های حساب‌شده، کلیپ‌های ویروسی و هشتگ‌های مهندسی‌شده هجمه می‌آورد و مستقیما ارزش ها،آرمان ها هنجارها و حتی مقدسات ما را مورد هدف قرار می دهد.

 

چه برایمان خوشایند باشد و خواه ناخوشایند، در این میدان، هرآنکه روایت قوی‌تری بسازد و ارایه دهد، پیروز نبرد است.

در حقیقت جهاد تبیین، پاسخی ضروری به این تغییر میدان نبرد است، چه در حوزه آفندی و چه در بحث پدافندی.

دیگر نمی‌توان به زبان کلاسیک دیروز، با مخاطب امروز سخن گفت و حقیقت را اگرچه حقیقت است به وی فهماند.

مخاطبی که نه منفعل، بلکه فعال است.

مخاطبی که دیگر مصرف‌کننده محض نیست، بلکه تولیدکننده محتواست. در جنگ رسانه ای، شکست الگوهای یک‌سویه تبلیغی، زنگ خطری را به صدا درآورده که اگر جدی گرفته نشود، ما در نبرد روایت‌ها جا خواهیم ماند.

 

رسانه در مقوله جهاد تبیین، صرفا یک ابزار اطلاع رسانی نیست؛ یک ارایه دهنده واقعیت اجتماعی است. رسانه است که تعیین می‌کند مردم چه ببینند، چگونه ببینند و درباره‌ آن چه احساسی داشته باشند.

برخلاف کارکرد کلاسیک رسانه، امروز قدرت اصلی رسانه در همین هویت‌سازی جمعی و تولید معنای مشترک نهفته است.

وقتی رسانه‌های داخلی در تولید روایت ضعیف عمل کنند، رسانه‌های بیگانه این خلأ را پر می‌کنند و واقعیت را آن‌گونه که می‌خواهند، خلق و ارایه می کنند.

مقایسه ساده‌ای بین روایت‌پردازی جذاب و حرفه‌ای دشمن با محتوای کلیشه‌ای و شعارزده برخی رسانه‌های داخلی، عمق این شکاف را نشان می‌دهد.

امروزه دستیابی به یک تبیین موفق، نیازمند رسانه‌ای است که پیش‌دست باشد، نه منتظر اتفاقی برای فراهم شدن فرصت تبیین.

 

عملکرد رسانه‌های ما در جهاد تبیین، با سه شکاف بزرگ مواجه است.

نخست شکاف بین محتوا و مخاطب؛ ما برای نسلی محتوا تولید می‌کنیم که تشنه روایت‌های صادقانه با زبان امروزی و باور پذیر است، اما گاه به او شعارهای تکراری و تصاویر بی‌روح ارائه می‌دهیم.

 

شکاف دوم، سرعت و عمق تبیین است؛ از یک سو در پاسخگویی به جنگ روانی دشمن کند هستیم و از دیگر سو، محتوای تولیدی‌مان اغلب سطحی و فاقد عمق تحلیلی است.

 

و در نهایت شکاف زبان رسمی و زبان مردم؛ در دنیای اینفلوئنسرها و محتوای مسموم رسانه ای، ما همچنان با گفتمان رسمی و اداری سخن می‌گوییم. زبانی که دیگر برای مخاطب امروزی فاقد جذابیت است.

 

با در نظر داشتن ضعف های موجود، رسانه‌ای خواهد توانست سرباز خوبی در این جهاد باشد که اولا پاسخگویی سریع و هوشمند داشته باشد و بتواند تهدیدهای رسانه‌ای دشمن را بموقع شناسایی و آنرا به فرصت‌های تبیینی تبدیل کند.

 

در وهله بعدی رسانه باید روایت‌گر چندلایه باشد و تصویری واقعی، صادقانه و انسانی از جامعه ایران را بدون سانسور پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش ارائه نماید.

 

موضوع دیگر آنکه رسانه باید در حوزه جهاد تبیین هنر ساده‌سازی پیام‌های پیچیده را بلد باشد و مفاهیم عمیق انقلابی و ارزشی را به محتوای قابل درک و قابل اشتراک برای عموم تبدیل کند.

 

و نهایتا رسانه باید از زبان تصویر و داستان استفاده کند و این اصل را درک کند که یک کلیپ تاثیرگذار و احساس‌برانگیز، از صدها بیانیه رسمی موثر تر است.

 

از اینرو برای ایجاد تحول رسانه ای در مبحث جهاد تبیین، نیازمند اجرای راهبردهایی عملیاتی هستیم و برای نیل به این مقصود بایستی نکاتی را مدنظر داشت:

نخست آنکه رسانه‌های رسمی، کنشگران فضای مجازی و سلبریتی ها را در یک ساختار هماهنگ کنار هم قرار داده و با ایجاد اتاق های فکر و مراکز فرماندهی جنگ روایی، مدیریت میدان را در اختیار داشته باشیم.

 

اهمیت سرمایه‌گذاری هوشمند روی اینفلوئنسرهای متعهد و خلاق به جای آنکه بطور یک‌جانبه بر رسانه‌های سنتی تکیه کنیم قابل چشم پوشی نیست.

 

یقینا تغییر رویکرد از تولید محتوای واکنشی به تولید محتوای پیش‌دستانه که ابتکار عمل را در فضای روایی حفظ کند مسیر تازه ای را در میدان نبرد پیش روی ما خواهد گشود.

 

مورد بعدی که هرگز نباید مورد غفلت قرار گیرد، آموزش عمومی سربازان تبیین در همه سطوح حکومت و جامعه؛ از مدیران ارشد تا دانشجویان است که هر کدام می‌توانند یک رسانه کوچک باشند.

 

واقعیت این است که ما در عصر «فراصحنه» زندگی می‌کنیم؛ عصری که در آن تصویر بر واقعیت پیشی گرفته است. در چنین شرایطی، تبیین نیازمند بازتعریف است.

اینجا هدف صرفا اثبات حقانیت نیست، بلکه جذب دل‌ها و ساختن وفاق عاطفی است.

بزرگ‌ترین خطر در این مسیر صعب العبور، گرفتار شدن در تله خودتبلیغی است، یعنی سخن گفتن تنها با حامیان هم‌فکر و نادیده گرفتن رزم آورانی که در خط مقدم این جنگ قرار گرفته اند.

جهاد تبیین، جهادی برای گفت‌وگو با تمام جامعه ایران اعم از نژادها،زبان ها و قومیت های مختلف با عقاید سیاسی،مذهبی، فکری و عقیدتی گوناگون است، نه خطاب به بخشی از خواص یا عوام.

 

جهاد تبیین یک شعار نیست، یک عملیات گسترده فرهنگی-رسانه‌ای است که موفقیت آن کاملاً وابسته به تحول در ساختار، زبان و محتوای رسانه‌ها است.

بلاشک بدون این تحول، این جهاد به تکرار مکررات تبدیل خواهد شد.

باید پذیرفت که دشمن اصلی، نه صرفاً رسانه‌های خارجی، که ضعف روایت‌پردازی و ناتوانی در ارتباط مؤثر داخلی است.

پیروزی در این نبرد، با تولید بیانیه‌های تکراری و کلیشه ای محقق نخواهد شد، بلکه با ساختن روایت‌های ماندگار، صادقانه و تأثیرگذار به دست می‌آید.

حقیقتا رسالت تاریخی رسانه در این برهه حساس، تبدیل شدن به آینه‌ای صادق از آرمان‌های یک ملت، و زبان گویای دردها و امیدهای آنان است.

جهاد تبیین زمانی پیروز است که هر جوان ایرانی، خود را سرباز این میدان بداند و هر پیام، سنگری در دفاع از حقیقت شود.

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2838 توسط امین عرب زاده و در روز جمعه 16 آبان 1404 ساعت 20:06:08
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2818
2 / 7 / 1404 - 21:25

گزارش:؛

استاد شهریار؛ نغمه‌سرای اتحاد و شرافت ملی ایران

در روزگاری که مرزها بیشتر از دل‌ها فاصله می‌سازند، نام استاد شهریار یادآور آن حقیقت است که شعر می‌تواند وطن را دوباره در دل‌ها معنا کند. شاعری که از آذربایجان برخاست و با دو زبان، اما با یک عشق، پرچم اتحاد ملی را در آسمان فرهنگ ایران برافراشت.؛

شعر، آیینه‌ای‌ست که روح یک ملت در آن رخ می‌نماید؛ زبانی که فراتر از گفت‌وشنود، در ژرفای جان می‌نشیند و از میان تپش‌های تاریخ، دل‌ها را به هم پیوند می‌زند.

ادبیات، اگر به رسالت راستین خود وفادار بماند، می‌تواند همان کند که شمشیرها از آن ناتوانند: یکی کردن دل‌ها و التیام زخم‌های کهن وطن.

 

در ایران‌زمین، جایی که اقوام و زبان‌ها چون رنگ‌های گوناگون یک فرش نفیس در هم تنیده‌اند، شعر همواره پرچم وحدت بوده است.

از حماسه‌های فردوسی تا غزل‌های مهرآمیز حافظ، از اندیشه‌ی ژرف مولوی تا طبع لطیف سعدی، همیشه نغمه‌ای مشترک به گوش می‌رسد؛ نغمه‌ای که با سمفونی عشق به انسان و وطن جان‌ها را می‌نوازد.

 

در این میان، در سده‌ی ما، نامی می‌درخشد که پژواک مکرر این پیوند است:

استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی – شهریار ملک سخن.

 

شاعری که با دو زبان، اما با یک دل، حدیث عشق سرود و ندای همدلی سر داد؛ دلی که در آن، ایران به وسعت آسمان معنا یافت و وحدت ملی به رنگ عشق درخشید.

 

شعر شهریار؛ از نغمه‌ی دل تا سرود ملت

 

شهریار از تبار شاعرانی بود که شعر را نه برای تحسین، که برای تپش آفرید.

در روزگاری که تفرقه در گوشه‌هایی از خاک وطن سایه می‌افکند، او بانگ برآورد:

 

ما اتحاد واقعی خود نداشتیم،

ما را دچار تجزیه کردند و تفرقه…

 

این فریاد، تنها درد شاعر نبود؛ پژواک وجدان جمعی ملتی بود که قرن‌ها همزیستی را زیسته، اما گاه اسیر شعارهای رنگین شرق و غرب شده بود.

شهریار به‌خوبی می‌دانست که در جهان زبانی ایران، شعر قدرتی فراتر از سیاست دارد.

او از شعر بهره گرفت تا زبان را از مرزهای قومی برهاند و به نماد مهر بدل کند.

 

در غزل‌های فارسی‌اش، با زبان دل و عطر ایمان از ایران سرفراز گفت؛ و در شاهکار ترکی‌اش، حیدربابایه سلام، با زبان مادری به یاد وطن و مهر انسانی سرود.

در هر دو، پیامی یگانه جاری است:

انسان، برادر انسان است؛ و ایران، خانه‌ی مهر همه‌ی فرزندانش.

 

زبان؛ پلی میان دو جهان

 

شهریار، شاعری بود که در دو زبان می‌زیست، اما در هیچ‌یک محصور نشد.

او زبان فارسی را به لطافت عشق آغشته و زبان آذری را به آفتاب وطن پیوند زد.

در اندیشه‌اش، زبان‌ها نه رقیب که رفیق بودند؛ نه مرز، که راه.

 

وقتی حیدربابایه سلام را می‌نوشت، به ظاهر از کوه و باران و کودکی سخن می‌گفت، اما در بطن آن فریاد مهر به ایران طنین‌انداز بود.

شعرش نه تنها دل آذربایجان، بلکه قلب ایران را به تپش وامی‌داشت؛ چراکه در پس هر واژه، روح وحدتی نهفته بود که از دامان مادری یگانه برخاسته بود.

 

شهریار خود چنین گفت:

 

پیامِ من به گردان و دلیران

درنده‌خنجران، دوزنده‌تیران

گرَم خون ریخت دشمن، شهریارا

به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران

 

همین نگاه انسانی و فراگیر، او را از شاعری محلی به نمادی ملی بدل کرد.

او از «آذری بودن» نگریخت، بلکه از آن پله‌ای ساخت برای درک «ایرانی بودن».

 

میهن؛ دروازه‌ای از عشق

 

در شعر شهریار، ایران نه خاک و نقشه، که خاطره و ایمان است.

مفهوم وطن برای او در مرزها محصور نمی‌شود؛ در اشک مادر، در یاد کودکی، در صدای اذان و در آواز عاشقانه‌اش جاری است.

 

او در غزلی می‌گوید:

 

مسلّم باشد ایران را در آفاق

به فرهنگ و تمدن، پیشوایی

همه مهر و محبت بود و تاریخ

نکو دارد بدین دعوی گُوایی

هنوز از خاکِ نادر سرمه سایند

سیه چشمانِ هندو و ختایی

ولی درپاسِ میهن هم سر و جان

به کف دارد نژاد آریایی

 

عشق به ایران در شعر شهریار نه شعار، که تجربه‌ای زیسته است.

هر واژه در شعرش قطره‌ای از خون دل است که به جوهر مهر بدل شده.

در جهانی که مرزها بیش از دل‌ها فاصله می‌آفرینند، شهریار به ما آموخت:

مرز حقیقی وطن، جایی است که دل به آن وابسته است.

 

شهریار و رسالت اتحاد

 

شهریار را نمی‌توان تنها «شاعر» دانست؛ او پیام‌آور رسالتی فرهنگی بود.

در هنگامه‌ای که بادهای تفرقه از شرق و غرب می‌وزید، قامت برافراشت و با سلاح شعر در برابر جدایی ایستاد.

در غزل‌ها و قطعاتش از اتحاد گفت، اما نه از اتحاد تحمیلی، بلکه از وحدتی که از دل‌ها می‌جوشد؛ از خاطراتی که همه را به هم پیوند می‌دهد.

 

او در سروده‌ای دیگر چنین گفته:

 

سال‌ها مشعل ما، پیشرو دنیا بود

چشم دنیا همه روشن به چراغ ما بود

 

دُرج دارو همه در حُکم حکیم رازی

برج حکمت همه با بوعلی سینا بود

 

عطرعرفان، همه با نسخهء شعر عطار

اوج فکرت، همه با مثنوی مُلا بود

 

داستان‌های حماسی؛ به سرور و بسزا

خاص فردوسی و آن همت بی‌همتا بود

 

کلک سَحّار نظامی به نگارین تذهیب

کلک مشاطه طبعی که عروس آرا بود

 

پند سعدی کلمات ملک العرش علا

غزل خواجه سرود ملا اعلا بود

 

هر گلی کز چمن باغِ جنان آبی خورد

نازپرورده این خاکِ عبیرآسا بود

 

بس توحش که در او شد به تمدن تبدیل

آمدن یرغو، و رفتن یَسَق و یاسا بود

 

خاتم ِگمشده را باز بجوی ای ایران

که بدان حلقه، جهان زیرِنگین ما بود

 

شهریار از تو نوای نی و ناقوس خوش است

این غزل را نسب از کوس ِ بلند آوا بود

 

در جهان شهریار، هیچ زبان یا قومی بر دیگری ارجح نیست.

همه، گل‌های یک بوستان‌اند که اگر سرمای زمستان بر آن بتازد، همگی از ریشه خشک خواهند شد.

 

ایران در آیینه شعر شهریار

 

در نگاه شهریار، ایران پیکری زنده است؛ گاه در چهره مادری مهربان، گاه در قامت معشوقی جاودان.

او در هر شعر، دستی بر زخم وطن می‌نهاد و با مرهم عشق آن را التیام می‌بخشید.

شعرش مرثیه نبود، امید بود و این امید، زیباترین جلوه میهن‌دوستی اوست.

 

در غزل‌هایش، تبریز با شیراز دست در دست دارد، و تهران با خراسان هم‌نوا می‌شود.

در آوای شعرش، دماوند با سبلان سخن می‌گوید و ارس با کارون هم‌صدا می‌گردد.

این همان وحدت در کثرت است که روح ایران را زنده نگاه داشته.

 

 

خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم

خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم

 

سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش

شب ِ پائیزِ تبریز است در باغِ گلستانم

 

به اشک من گل و گلزار ِ شعر ِفارسی، خندان

من ِشوریده بخت از چشم ِگریان، ابرِ نیسانم

 

فلک! گو با من این نامردی ونامردمی بس کن

که من سلطان ِعشق و شهریار ِ شعرِ ایرانم..

 

شهریار می‌خواست ایران را نه با سیاست، بلکه با شعر نگاه دارد.

و شاید همین راز جاودانگی اوست؛ هر بار که نامش برده می‌شود، مفهوم یکپارچگی ایران جانی دوباره می‌گیرد.

 

میراث شهریار در امروز ما

 

در زمانه‌ای که جهان از افراط در هویت‌طلبی‌های تنگ‌نظرانه رنج می‌برد، شعر شهریار همچون نسیمی دل‌انگیز، پیام عشق و یگانگی را بازمی‌تاباند.

او به ما آموخت که می‌توان با چند زبان سخن گفت، اما با یک دل زیست؛ می‌توان به یک قوم تعلق داشت، اما همه اقوام را در آغوش گرفت.

 

شهریار، شاعرِ دو زبان و یک ملت بود؛ صدای یکپارچه ملتی که از تنوع خود زیبایی می‌سازد.

شعر او نه تنها یاد گذشته، بلکه چراغ آینده است؛ زیرا هنوز، در هر گوشه ایران، کودکی حیدربابایه سلام را می‌خواند و در دلش نه فقط صدای کوه‌های آذربایجان، که طنین ایران بزرگ را می‌شنود.

 

شهریار؛ شاعر اتحاد و شرافت ملی

 

امروز، نام شهریار نه فقط بر سنگ مزار یا در کتاب‌های شعر، که در رگ‌های فرهنگ ما جاری است.

او ثابت کرد شعر می‌تواند میهنی بسازد که مرزش دل باشد و پرچمش عشق.

 

در جهانی که تفرقه هر روز چهره‌ای تازه می‌زند، شهریار چون فانوسی در طوفان می‌درخشد؛ یادآور اینکه آنچه ایران را نگاه می‌دارد، نه قدرت، بلکه محبت است.

 

شهریار صدای زنده اتحاد ملی است؛

شاعری که از آذربایجان برخاست، اما در قلب همه ایران جاودانه شد.

او از خاک برخاست و در روح ایران ماندگار گشت.

 

روز جانبازی‌ست، ای بیچاره آذربایجان!

سر تو باشی در میان، هر جا که آمد پای جان

 

ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من

چون شکسته‌بال مرغی در هوای آشیان

 

تو همایون‌مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک‌آیین نژاد آریان

 

اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

 

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

 

بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو، ای جانانه آذربایجان!

 

 

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2818 توسط امین عرب زاده و در روز چهارشنبه 2 مهر 1404 ساعت 21:25:41
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2822
27 / 6 / 1404 - 11:46

یادداشت: ؛

شعر شهریار و گفتمان وحدت در فرهنگ ایرانی

در زمانه‌ای که مفهوم هویت ملی در گردباد تفسیرهای سیاسی می‌چرخد، شهریار با شعر خود تعریفی تازه از ایران ارائه کرد؛ ایرانی که در آن، تفاوت‌ها نه مرز، بلکه جلوه‌های یک حقیقت واحد‌اند. شعر او سندی فرهنگی از وحدت در کثرت است.؛

به بهانه روز ملی شعر و ادب فارسی:

 

در جهان پرهیاهوی امروز، که مرزهای زبان و اندیشه گاه به دیوارهای جدایی بدل می‌شوند، هنوز کلمه می‌تواند کاری کند که سیاست و قدرت از آن ناتوانند: پیوند دادن دل‌ها.

ادبیات، و در اوج آن شعر، حافظه‌ی زنده‌ی یک ملت است؛ نه در کتاب‌ها، بلکه در روح مردم جریان دارد.

شعر، همان نیروی نرم و پنهان فرهنگ است که می‌تواند از دل تفاوت‌ها، هم‌دلی بسازد و از میان صداهای گوناگون، هم‌آوایی بیافریند.

 

در میان نام‌های جاودان شعر فارسی، یکی از درخشان‌ترین چهره‌ها استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) است؛ شاعری که میان دو زبان، دو اقلیم و یک عشق ایستاد: عشق به ایران.

او نه‌تنها صدای تبریز، که پژواک همه ایران بود؛ و در روزگار ما، نامش با «روز شعر و ادب فارسی» گره خورده است.

این نامگذاری به پاس خدماتش به ادبیات پارسی، و در عین حال زاده‌شدنش در آذربایجان، خود زیباترین نماد اتحاد ملی است؛ گویی تاریخ با این انتخاب می‌خواست بگوید:

ایران، یک صدا با هزار زبان است.

 

شعر به مثابه پیوند اجتماعی

 

اگر از نگاه اندیشه‌ورزانی چون ارنست رنان بنگریم، ملت چیزی جز «خاطره مشترک» نیست؛ و شعر، تجسم زبانی همان خاطره است.

شهریار دقیقاً در همین بستر می‌درخشید: او با زبان شعر، خاطره مشترک ایرانیان را زنده کرد؛ خاطره‌ای که در آن واژه‌ها از قوم و قبیله فراتر می‌روند و در هویت فرهنگی مشترک معنا می‌یابند.

 

شهریار با دو زبان می‌نوشت، اما هرگز دچار دوگانگی نبود؛ او میان دو فرهنگ گفت‌وگویی زنده آفرید. در مفهوم ارتباطی یورگن هابرماس، زبان نه ابزار سلطه، بلکه زمینه‌ی تفاهم است؛ و شعر شهریار مصداق کامل همین نگاه است: گفت‌وگویی میان اقوام، میان زبان‌ها، و میان دل‌ها.

 

در شعر او، آذری و فارسی نه رقیب، بلکه دو ساز هماهنگ از یک ارکسترند. او از دل تفاوت، هارمونی ساخت؛ و این شاید والاترین شکل میهن‌دوستی فرهنگی باشد.

 

هویت زبانی و ملت خیالی

 

شاعر را می‌توان در پرتو اندیشه‌ی بندیکت اندرسن نیز نگریست؛ جایی که ملت، به‌عنوان «اجتماع خیالی» تعریف می‌شود؛ جمعی از انسان‌ها که به‌رغم ندیدن یکدیگر، احساس تعلق مشترک دارند.

شهریار در این معنا، سازنده‌ی بخشی از این اجتماع خیالی است:

او با شعر خود، امکان تجربه‌ی جمعیِ ایران را در خیال مردم زنده نگه داشت.

 

وقتی کودک آذربایجانی در مدرسه بیتی از «علی‌ای همای رحمت» می‌خواند و دانش‌آموزی در خراسان از «حیدربابایه سلام» لذت می‌برد، این همان نقطه‌ی تماس خیال و واقعیت است؛ همان لحظه‌ای که ملت در شعر دوباره متولد می‌شود.

 

در اینجا شعر نه صرفاً ابزار بیان احساس، بلکه وسیله‌ی آفرینش پیوند ملی است؛ نوعی تجربه فرهنگی که انسان‌ها را از طریق زیبایی به هم متصل می‌کند.

 

وحدت از دل تفاوت

 

یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای شهریار، درک عمیق او از چندفرهنگی بودن ایران است.

او تفاوت را نه تهدید، بلکه فرصت می‌دید.

از دیدگاه چارلز تیلور، در جوامع چندفرهنگی، هویت زمانی پایدار است که گفت‌وگو میان فرهنگ‌ها به رسمیت شناخته شود.

شهریار دقیقاً همین گفت‌وگو را در شعر خود محقق کرد: گفت‌وگویی میان آذربایجان و ایران، میان زبان مادری و زبان فرهنگی، میان عاطفه بومی و میراث ملی.

 

در شعر او، نه نشانی از تقابل است و نه از ترجیح؛ بلکه نوعی آشتی شاعرانه میان زبان‌ها و ارزش‌هاست.

در واقع، شهریار پیش از آنکه سخنگوی یک قوم باشد، وجدان زیبایی‌شناسانه‌ی یک ملت بود.

 

از حیدربابا تا علی‌ای همای رحمت

 

این دو شعر، اگرچه در دو زبان سروده شده‌اند، اما روح مشترکی دارند: ستایش ایمان، اخلاق و انسانیت.

در «حیدربابایه سلام»، نوستالژی کودکی و خاک و ریشه‌های قومی به اوج می‌رسد، اما در عمق آن، عطر وطن و عشق انسانی موج می‌زند.

در «علی‌ای همای رحمت»، شاعر با زبان فارسی، جهان را به عدالت و مهر می‌خواند.

 

میان این دو، فاصله‌ای نیست؛ یکی از دل فرهنگ آذری برمی‌خیزد، دیگری در دامن زبان فارسی می‌بالد، و هر دو بر شانه‌ی ایران می‌نشینند.

شهریار در این میان، پیونددهنده‌ی دو جریان فرهنگی است که قرن‌ها در بطن این سرزمین هم‌نوا بوده‌اند.

 

روز شعر و ادب فارسی؛ نماد هم‌زیستی فرهنگی

 

سالروز درگذشت شهریار، به عنوان روز ملی شعر و ادب فارسی در تقویم رسمی ایران ثبت شده است؛ تصمیمی که از هر بیانیه و شعار وحدت‌آمیز رساتر است.

زیرا در این نامگذاری، حقیقتی نهفته است: شاعری که زبان مادری‌اش ترکی آذری است، به پاس سروده‌های فارسی‌اش، نماد شعر و ادب پارسی شناخته می‌شود.

 

این رخداد، گویی تأیید رسمی همان پیامی است که شهریار سال‌ها پیش در شعرش فریاد زد:

«ایران، خانه‌ای‌ست که دیوارهایش از واژه ساخته شده، نه از سنگ.»

 

در واقع، این روز نه فقط بزرگداشت شهریار، بلکه جشن ملی هم‌زیستی زبانی و فرهنگی ایرانیان است؛ روزی که شعر، مرزها را می‌گشاید و وحدت را در جان ملت یادآور می‌شود.

 

ادبیات؛ حافظه‌ی جمعی و آینده‌ی وحدت

 

شعر شهریار در گذر زمان، به حافظه‌ی فرهنگی ایران بدل شده است؛ حافظه‌ای که در آن، زبان‌ها در کنار هم نفس می‌کشند.

او نشان داد که می‌توان چندزبانه بود و همچنان به یک فرهنگ تعلق داشت.

این نگاه، امروز نیز پاسخی است به چالش‌های جهانی‌شدن و تفرق فرهنگی.

 

اگر بر پایه‌ی اندیشه‌ی فرهنگی تیلور بگوییم «هویت در گفت‌وگو شکل می‌گیرد»، آنگاه شعر شهریار خود گفت‌وگویی دائمی میان گذشته و اکنون است؛ میان شرق و غرب، میان زبان مادری و زبان ملی.

 

او به‌خوبی می‌دانست که وحدت، با حذف تفاوت حاصل نمی‌شود؛ بلکه در پذیرش و درک متقابل به بار می‌نشیند.

 

شهریار نه تنها شاعر غزل و احساس، بلکه نظریه‌پرداز خاموشِ هم‌زیستی فرهنگی ایران بود.

او نشان داد که می‌توان در دو زبان نوشت، اما با یک دل سخن گفت؛ می‌توان از تبار یک قوم بود، اما در قلب همه‌ی ملت جا داشت.

 

نام او بر بلندای تقویم ملی، در روز شعر و ادب فارسی، همچون پرچمی است از جنس کلمه؛ یادآور اینکه شعر هنوز می‌تواند ملت را به یاد ملت بیاورد.

 

شاید در جهانی که سیاست از پیوند ناتوان شده، این شعر است که هنوز می‌تواند ما را یک‌صدا کند.

و اگر شهریار امروز زنده بود، شاید با لبخندی آرام می‌گفت:

«زبان‌ها بسیارند، اما دلِ ایران یکی است.»

 

 

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2822 توسط امین عرب زاده و در روز پنج‌شنبه 27 شهریور 1404 ساعت 11:46:19
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2832
9 / 6 / 1404 - 18:23

سرمقاله:؛

قرائتی دیگر از دفاع مقدس ۱۲ روزه؛ دست رد حقیقت بر شانه انگاره های فرسوده

دفاع مقدس دوازده روزه نشان داد که جامعه ایران، از منابع نمادین و مادی مقاومتی برخوردار است که فراسوی تمام محاسبات مادی‌گرایانه قرار دارد. اما همزمان، عریان کرد که زبان تحلیلی و گفتمان سیاسی ما، چه در درون حاکمیت و چه در میان نخبگان منتقد، از درک و پیش‌بینی پیچیدگی سیال این جامعه ناتوان است. ؛

 

با گذشت حدود دو ماه از تجاوز نامشروع رژیم صهیونسیتی به تمامیت ارضی ایرانِ جان، اکنون فرصتی فراهم گردیده تا با بازخوانی آنچه که در این بازه دوازده روزه بر ما گذشت و با نگاهی فرا نظامی به تحلیل ابعاد این مسأله بپردازیم و حقایقی را که در بطن این بحران نهفته بود بازگو نماییم.

بی شک، پیش از آنکه دفاع مقدس دوازده روزه را یک رخداد نظامی بشماریم، بایستی آنرا یک رویداد معرفت‌شناختی تلقی کنیم.

از این منظر، دفاع مقدس دوازده روزه زلزله‌ای بود که نه در گسل‌های زمین، بلکه در گسل‌ گفتمان‌های مسلط بر فهم سیاست و اجتماع در ایران معاصر رخ داد و خاک‌های سست «باورهای کهنه» را کنار زد تا لایه‌های پنهان‌ و عریان‌تر واقعیت را عیان کند.

سرمقاله حاضر، نه ستایش حماسه که موشکافی پیامدهای اجتماعی این حماسه، خاصه تعهد و تعلق خاطر به هویت ملی است؛ تاملی در این پرسش که این ایستادگی کم نظیر، آیینه کدام ناتوانی‌های گفتاری و خلأهای مفهومی در سپهر عمومی ما بوده است؟

آنجا که زبان ابزاری صرف برای توصیف ماند و اندیشه از تکرار کلیشه‌های دیرین فراتر نرفت.

 

در حقیقت باید اذعان کنیم که همه جنگ‌ها دو بار رخ می‌دهند: یک بار در میدان نبرد، و بار دیگر در میدان تولید معنا.

روایت رسمی و مردمی از این دفاع، براستی بر محور وحدت شگفت‌انگیز، رشادت بی‌نظیر و تدبیر حکیمانه چرخید.

اما در سایه این روایت مسلط، ضد رویدادی خاموش در جریان بود و آن عیان‌ شدن ناتوانی زبان سیاسی و اجتماعی ما در پیش‌بینی، توضیح و حتی صورت‌بندی مفهومی این رخداد، پیش از وقوع آن بود.

طیف وسیع نخبگان سیاسی و فکری، اسیر دوگانه‌های کهنه تهاجم-تسلیم یا انقلابی‌گری-محافظه‌کاری بودند، غافل از آنکه واقعیت، از جنس سوم و متفاوتی نمود یافت. جنس مقاومتی هوشمند، جمعی و چندلایه که در هیچ‌کدام از این قالب‌های از پیش‌ آماده جای نمی‌گرفت.

دفاع مقدس دوازده روزه، در این بُعد، محکومیت خاموش پروبلماتیک‌های فرسوده ای بود که ذهنیت جمعی ما را در محاصره داشتند.

 

برای دهه‌ها، گفتمان‌های انتقادی مسلط بر تحلیل ایران، از استعاره‌های بیماری‌زا تغذیه می‌کردند.

باورهایی همچون جامعه فرسوده، حکومت شکننده، اقتصاد در آستانه فروپاشی، جوانان بی‌تفاوت و…

جنگ دوازده روزه، این گزاره ها را نه تکذیب، بلکه حقایقی را پیرامون آنها آشکار کرد.

آن جامعه فرسوده در مقابل تهاجم، از چنان انعطاف پذیری ارگانیک و خلاقیت اجتماعی برخوردار شد که نظریه‌های زوال‌گرا قادر به توضیح آن نبودند.

آن «حکومت شکننده»، چنان از خود انسجام سلسله‌مراتبی حیرت‌آور و کارآمدی عملیاتی در عرصه میدان نشان داد که از عناصر ضد انقلاب داخلی تا اپوزیسیون خارج از مرزها و شبکه های گسترده تبلیغاتی شان لب به اعتراف گشودند.

این تناقض نهفته (ظاهر شکننده، باطن منسجم) مهم‌ترین معمایی است که برای اندیشیدن به ایران معاصر باقی می‌گذارد.

چگونه موجودیتی که در نظم روزمره، خود را در هیئت کثرت‌های متعارض و گاه بی‌سامانی‌های آشکار نشان می‌دهد، در لحظه حادثه‌ای خارجی، به یک کل یکپارچه، هدفمند و قدرتمند تبدیل می‌شود؟

پاسخ، احتمالاً در فهم تمایز بین ساختار و شدت نهفته است. ساختارهای روزمره، مجال بروز تناقض‌ها را می‌دهند، اما در لحظه‌های شدت، یک زیرساخت تمدنی قوی و یک حافظه تاریخی جمعی فعال می‌شود که بر تمامی شکاف‌های موقت فائق می‌آید.

 

نبرد دوازده روزه، صحنه مینیمال نبردی بزرگ‌تر بود: نبرد بین خرد عملی برآمده از متن جامعه و تاریخ ایران و خرد نظری انتزاعی وارداتی یا ایدئولوژیک.

بسیاری از تحلیل‌های پیشین، چه در سپهر اصلاح‌طلبی و چه در گفتمان اصول‌گرایی، اسیر الگوهای جهان‌شمول، چه لیبرال-دموکراسی، چه امت-اسلامی یکدست بودند.

اما پاسخ ایران به تجاوز، نه برآمده از هیچ‌یک از این الگوهای نظری محض، که برخاسته از یک دانش موقعیت‌مند بود: ترکیب منحصربه‌فردی از ملی‌گرایی عمیق، تعهد مذهبی، عقلانیت استراتژیک نهاد نظامی و مشارکت خودجوش مدنی.

این پاسخ، نشان داد که حیات سیاسی ایران، لاجرم «هیبرید» و «سیال» است و هر خوانش صلب و ایدئولوژیکی که یکی از این لایه‌ها را نادیده بگیرد، در مواجهه با آزمون واقعیت فروخواهد ریخت.

 

این رویداد، سه مفهوم اساسی را به نحوی بنیادین بازتعریف کرد:

وحدت: نه به مثابه یک دستور اخلاقی یا آرمان سیاسی، بلکه به عنوان یک قابلیت استراتژیک و یک منبع قدرت انضمامی که تنها در لحظه تهدید متجلی می‌شود و پس از آن، به کثرت‌های عادی خود بازمی‌گردد.

 

این، وحدتی کارکردی و موقعیت‌مند است که از بصیرت فردی و اجتماعی محقق می گردد.

 

اقتدار: اقتدار حاکمیت در این رویداد، نه صرفاً از قهر مشروع، که از ظرفیت هم‌سازی سرچشمه گرفت.

اقتداری سیال و مشارکتی که هم راستا با توانایی ترکیب اراده نهادهای رسمی با انرژی جامعه مدنی در یک جهت واحد، ظهور و نمود پیدا کرد.

امنیت: امنیت از یک کالای عمومی انتزاعی به یک تجربه زیسته جمعی تبدیل شد.

از دیگر سو مردم نه فقط محافظت‌شدگان منفعل، بلکه از طریق مشارکت در پدافند غیرعامل، تولید محتوای روانی و حفظ انسجام اجتماعی، تولیدکنندگان فعال امنیت شدند.

این، الگویی از امنیت زیست‌محور بود که در آن مرز میان دولت و ملت در عمل محو شد و چهره حقیقی خود را در عرصه میدان به منصه ظهور گذاشت.

 

دفاع مقدس دوازده روزه، بی‌تردید یک حماسه بود. اما بزرگ‌ترین پرسش‌ها از دل بزرگ‌ترین حماسه‌ها زاده می‌شوند.

این حماسه، آیینه توانمندی‌های خارق‌العاده ما بود که همزمان، ناتوانی‌های گفتاری ما را نیز مورد آسیب شناسی قرار داد.

دفاع مقدس دوازده روزه نشان داد که جامعه ایران، از منابع نمادین و مادی مقاومتی برخوردار است که فراسوی تمام محاسبات مادی‌گرایانه قرار دارد. اما همزمان، عریان کرد که زبان تحلیلی و گفتمان سیاسی ما، چه در درون حاکمیت و چه در میان نخبگان منتقد، از درک و پیش‌بینی پیچیدگی سیال این جامعه، الکن است.

شاید درس نهایی این باشد: ما نیازمند زبانی نو برای توصیف خود هستیم. زبانی که بتواند این پارادوکس مرکزی را درک کند: ایران، جامعه‌ای است با ظاهری پرتعارض و باطنی یکپارچه؛ موجودیتی که در روزمرگی، کثرت خود را به رخ می‌کشد و در لحظه حادثه، وحدت خود را فریاد می‌زند. فهم این دوگانگی، کلید فهم آینده این سرزمین است. و این جنگ، تنها فصل نخست از کتاب بلند این فهم دشوار بود.

 

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2832 توسط امین عرب زاده و در روز یکشنبه 9 شهریور 1404 ساعت 18:23:40
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2816
24 / 5 / 1404 - 18:47

امام جمعه سراب:؛

آزادگان سند افتخار کشور هستند

امام جمعه سراب،با اشاره به ۲۶مرداد ماه، سالروز ورود آزادگان به کشور گفت : آزادگان سرافراز سند افتخار و عزت کشور و نماد اقتدار و جوانمردی جامعه هستند؛

 

امام جمعه سراب،با اشاره به ۲۶مرداد ماه، سالروز ورود آزادگان به کشور گفت : آزادگان سرافراز سند افتخار و عزت کشور و نماد اقتدار و جوانمردی جامعه هستند.

 

حجت الاسلام والمسلمین دکترعلی اکبر اکرمی در خطبه های نماز جمعه این هفته افزود : امنیت، آسایش و آرامش جامعه اسلامی را مرهون فداکاری‌ها و جانفشانی‌های آزادگان هستیم و ضرورت پاسداشت رشادت‌های آنان محدود به یک روز خاص نیست.

 

وی، با اشاره به ادعای مضحک نخست وزیر رژیم صهیونیستی، در مورد حل مشکل آب ایران گفت : بر اساس رده بندی جهانی تنش آبی ، اسرائیل از این نظر در رده نهم قرار دارد و می خواهد مشکل آب کشوری که وسعتش ۷۵برابر از سرزمین اوست حل کند .

 

خطیب جمعه سراب، در ادامه با اشاره به حرکت عظیم مردمی از جای جای دنیا به ویژه عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) از ایران اسلامی در پیاده روی اربعین گفت: امسال نیز این همایش عظیم مردمی، قدرت عظیم اهل بیت (ع) به دنیا نشان داده شد.

 

حجت الاسلام والمسلمین دکتر اکرمی، با اشاره به فرارسیدن ۳۱مرداد ماه ،روز جهانی مسجد گفت : مساجد باید از یک عبادتگاه فراتر رفته و به مراکز فعال فرهنگی و تربیتی جامعه تبدیل شوندوحضور کودکان و نوجوانان در تحقق این امر مهم و ضروری است.

 

 

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2816 توسط امین عرب زاده و در روز جمعه 24 مرداد 1404 ساعت 18:47:29
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2811
2 / 5 / 1404 - 21:49

با تلاش محیط بانان و همیاران محیط زیست صورت گرفت؛؛

رهایی یک قلاده توله خرس گرفتار شده در تله باغداران

رئیس اداره محیط زیست شهرستان سراب از رهایی توله خرس گرفتار در تله جا سازی شده باغداران وزنبورداران روستای اردها خبرداد.؛

به گزارش صبح سراب ، حبیب محبعلی پور رئیس اداره محیط زیست شهرستان سراب با حضور در این عملیات توضیح داد : ماموران یگان حفاظت محیط زیست درپی گزارش دریافتی مبنی بر گرفتار شدن یک قلاده توله خرس در تله سیمی به همراه همیار پرتلاش جناب آقای عقیلی و محسن اصیل دامپزشک بلافاصله به محل واقعه که روستای اردها از توابع شهرستان سراب اعزام شدند.

وی ادامه داد: توله خرس گرفتار در تله سیمی، پس از 7 ساعت تلاش محیط بانان و همیاران محیط زیست و دامپزشک از طریق بیهوشی زنده گیری  شده و پس از معاینه و بررسی وضعیت حیوان و اطمینان از سلامتی آن،  در نزدیکی همان منطقه رهاسازی شد.

رئیس اداره محیط زیست سراب  از تمامی کشاورزان، باغداران و دامداران درخواست کرد، درصورت مواجه بودن با خطر خسارت حیات وحش ، از طریق دهیاران به ادارات اطلاع رسانی  نمایند تا اقدامات لازمه انجام و از نصب تله‌های سیمی و یاهرنوع دام و تله که تهدید جدی برای انواع جانوران وحشی است، خودداری کنند.

ثبت شده در سایت صبح سراب طی شماره 2811 توسط امین عرب زاده و در روز پنج‌شنبه 2 مرداد 1404 ساعت 21:49:27
© Copyright 2026 http://sobhesarab.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر